بازگشت

مدت زیادیست که مثنوی ما تاخیر شده و رسانه ها در انتظار اخبارند. خوب علت اصلی این بود که من اومده بودم ایران و خوب دسترسی به اینترنت اندکی مشکل بود. البته مشغولیت های دیگه هم مزید بر علت شده بود.

خوب در این مدت اتفاقات زیادی هم افتاده بود که نیازی نیست به من واسه اطلاع رسانی نیست. مثلا هوای همه ی جاهای ایران آلوده شد و برای اولین بار شهرهایی که هیچ مشکلی با آلودگی هم نداشت یهو آلوده شد. البته هیچکسی باور نکرد که بنزین تولیدی پتروشیمی ها دارای مشکل بوده چونکه بالاخره هر نوع خودکفایی مشکلات خودش رو داره.

اما ناراحت کننده ترین خبر برکناری ناگهانی وزیر امور خارجه پس از حضور ناموفق در ماستمالی نمودن خراب کاری هامون در سنگال بود. ظاهرا میزان ماستی که متکی با خود به سنگال برده بود کم بود و جوابگوی تپه ی گل کاری شده ی ما نبود.

به هر حال آقای متکی به مانند یک تکه دستمال مصرف شده به دور انداخته شدند و همه تمام تلاش ایشون رو در طول پنج سال گذشته فراموش کردند. به همین سادگی دوستی ها به دشمنی ها بدل میشود. البته نباید فراموش کرد که آقای متکی رئیس ستاد انتخاباتی آقای لاریجانی رئیس مجلس در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بودند.

امروز عاشورا بود، به یاد امام حسین و تمام مظلومیتش و به دور از هرگونه وابستگی سیاسی و مذهبی، آرزو میکنم که همه ی مظلومین روزی حقشون رو از ظالمین بگیرند. من به در گفتم ولیکن بشنوند، جمله ها را یک به یک دیوارها

26

یک سال دیگه هم زندگی من گذشت، شاید تولدم مبارک

امسال مثل سال پیش تولدم در تنهایی گذشت

سال پیش دبی و امسال باث

به یادم میاد که سال پیش منتظر گرفتن ویزا بودم و خدا خدا میکردم که میه برای کادوی تولدم ویزا بگیرم و امسال...

امسال هم مثل سال قبل ، مثل سالهای قبل چشم به آسمون دوخته ام ببینم که خدا ...

امسال هم ناامیدم نکن

خدایا از دیده ی بخشش و رحمتت به ما نگاه کن

که از دیده ی عدل چیزی از ما باقی نمیمونه

خدایا یک لحظه به خودمون وا نگذارمون

که بی تو نمیدونیم کجاییم و کجا میریم

من دچار خفقانم، خفقان!

خوب بالاخره پس از اتمام دوران نقاهت تصمیم گرفتیم یک چیزی بنویسیم اما هرچی فکر کردم چیزی به خاطر مبارک نرسید. فلذا همینطوری کتابت میکنیم ببینیم آخر کار چه میشود.

بیش از یک سال از ارایه سند حاتم بخشیمان در مورد نیروگاه بوشهر میگذره تا بالاخره اون میله های سوختی که دو سال پیش وارد شده بود، وارد ساختمان نیروگاه شدند. نزدیک دو سال هم می گذرد از زمانیکه اعلام شد نیروگاه بوشهر تا دو ماه آینده راه اندازی میشه. خلاصه یا ما معنی دو ماه رو نمی دونیم یا تقویم روسها بر اساس سیاره ی مشتری (در خوشبینانه ترین حالت) تنظیم شده. بالاخره بعد از ۳۵ سال این میله ها رفتند داخل راکتور، امیدواریم که طی ۵ سال آینده نیروگاه روشن بشه لااقل. لازم میدونم بگم که زمان نرمال ساخت یک نیروگاه اتمی توسط شرکت زیمنس و با تجهیزات کارخانه ی رولز رویس ۳ تا ۴ سال است و طول عمر اون هم ۴۰ سال برآورد میشه.

دو سه هفته پیش هم حضرت آیت الله جنتی یک صحبتی فرمودند در مورد پول های کثیفی که به سران فتنه و به صورت نقدی پرداخت شده. دوستان هم یک زحمتی کشیدند و حساب کردند که برای انتقال این پول به کشور یک هواپیمای بوئینگ۷۴۷ با تعداد کامل مسافر و در حالیکه هر نفر دو چمدان پول حمل میکنند لازمه. البته ۲۲ نفر هم باید با پرواز بعدی به ایران بیاییند.

بر اساس اعترافات یک منبق موثق که نخواست نامش فاش بشه، خاتمی دستور داده تا همه ی پولها رو توی یک استخر با آب کر اثبات شده و متصل به آب جاری بریزند تا این پول های کثیف پاک شوند. از اونجا که این پول ها امریکایی هستند و از باب احتیاط واجب، تصمیم برآن شده که همه ی پول ها رو به دقت هفت بار خاک مالی کنند. نتیجه اینکه یا ما نمیدونیم دلار چیه یا اونا نمیدونند با یک میلیارد دلار میشه بیشتر از یک کارتون کیک و ساندیس خرید.

در راستای همین اوضاع نابسامان، لولا داسیلوا پیشنهاد پناهندگی سکینه محمدی آشتیانی رو رسما به ایران تحویل داد. در همین راستا پیشنهاد کردیم که جناب داسیلوا رو در کلاسهای آشنایی با مبانی اسلام ثبت نام کنند تا در جایی که به ایشون ربطی نداره دخالت نکنند تا موستوجب کدورت خاطر رئیس جمهور مکتوب ایران نشه. لذا نتیجه گرفتیم که گاهی اوقات یا ما نمیدونیم که داریم چکار میکنیم یا جناب لولا در حین تحصیلاتشون از مبانی اسلا ۱ و ۲، اخلاق اسلامی ۱و ۲ و قس علی هذا نمره ی مناسبی کسب نکرده اند.

در ادامه میخوانیم که روزانه ۵ نفر با مدرک فوق لیسانس و بالاتر از کشور خارج میشوند و حداقل سه نفر از آنها هرگز باز نمی گردند. از طرف دیگر رئیس جمهور مکتوبمون فرمودند که فرار مغزها نداریم و اینها افرادی هستند که نمی خواهند برای مملکتشون کار کنند. در زمان رژیم منحوس پهلوی هم همین بحث وجود داشت. جناب شاه خائن می فرمودند که هرکس نمیتواند با ما کار کند میتواند از کشور برود. تفاوت اینجاست که قبلا وقتی از کشور خارج میشدی، همه با آعوش باز ازت پذیرایی میکردند. اما حالا به محض اینکه وارد فرودگا شدی باید بری سر میز ضد تروریست جواب بدی که نطنز کجاست. حالا هی قسم بخور بگو تحفه ی نطنز گلابیه نه اورانیوم. مگه کسی باور میکنه.

همچنین در خبرها اومده بود که یک قسمتی از بدن ناموس رئیس جمهور رو فردی به نام لولو برده که البته حرکت زشتی بوده ولی بدتر از اون اینه که آدم این مسایل رو نباید به اجتماع بکشه. علت هم مشخصه، مفسده نباید منتشر بشه و همونطوریکه قدیمیا گفته اند مسایل خونه رو نباید به خیابون کشوند. حالا آقای رئیس جمهور وسیله ی بازی شبانه اشون رو از دست داده اند نباید بیان داد بزنن تو خیابون که. میتونن طبق قانون جدید، یک همسر جدید اختیار کنند که وسایل لازم رو با خودشون داشته باشند. البته ظاهرا رئیس جمهور مشغول کار کردن روی تئوری مدیریت جهان بودند که این اتفاق برای ناموسشون افتاده که این هم نشان از مشغولیت ایشون به مسایل مهمتری داره.

در پایان حرفی در مورد جناب مشایی نداریم جز اینکه ما در دروه ی آتی به ایشون رای نمیدهیم. رای ما برادر بزرگوار محسن رضایی خواهد بود. ایشون لا اقل سابقه ی اثبات شده ای در دفاع از خاک ایران دارند و در مورد مسایل اقتصادی می توانند صاحب نظر باشند.

کی حرف های من رو باور کرد؟ باور کنید همه ی این نوشته ها دروغ، از پایه بی اساس و صرفا من باب شوخی بوده. لذا بنده همی جا همه ی موارد بالا رو تکذیب میکنم.

وای که چقدر تنبلم من

خسته شدم از تنبلی، راهی؟ گریزی؟ سوراخی؟

نیست؟ یعنی من محکوم به تنبلیم؟

یک اطلاعیه کوچیک برای دوستان

متاسفانه متوجه شدم که بعضی از وبلاگ ها به ویروس آغشته شدند تا بعضی ها بتونن اطلاعات بازدید کنندگان رو کنترل کنند

برای اینکه بتونید بفهمید کدوم سایت دارای این مشکل هست میتونید بجای استفاده از برنامه های معمول بازکردن صفحات وب مثل اینترنت اکسپلورر و فایرفاکس از برنامه های کمتر معمول یا قویتر و مطمئن تر استفاده کنید. در حال حاضر گوگل کروم پیشنهاد میشه

همشهری عزیز، مهدی جان، متاسفانه روی بلاگ شما یک مال ویر، گذاشته اند که از طرف سایت پرشین گیگ پشتیبانی میشه

پیگیری کن ببین آیا لینکی از پرشین گیگ داری یا چیزی شبیه این

 

In some cases, third parties can add malicious code to legitimate sites, which would cause us to show the warning message.

bebin in nazare Google dar morede in malware e

yani gahi oghat nafare sevomi in code ro ezafe mikone ta oon site ro tahte ghanoon dar biare

pishnahadam ine ke ye blog e jadid sabt kon

va hamzaman mataleb ro har do ja begzar

man az inja aslan nemitoonam safhato baz konam

رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاها بمیرن
زنده‌گی عین مرغ شکسته بالی میشه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه.
رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاهات از دس برن
زنده‌گی عین بیابون ِ برهوتی میشه
که برفا توش یخ زده باشن

 ---------------------------------------------------

با ترس یا با ریش گرو گذاشتن
دموکراسی دس نمیاد
نه امروز نه امسال
نه هیچ وخت ِ خدا.

منم مث هر بابای دیگه
حق دارم
که وایسم
رو دوتّا پاهام و
صاحاب یه تیکه زمین باشم.
دیگه ذله شده‌م از شنیدن این حرف
که: «ــ هر چیزی باید جریانشو طی کنه
فردام روز خداس!»
من نمی‌دونم بعد از مرگ
آزادی به چه دردم می‌خوره،
من نمی‌تونم شیکم ِ امروزَمو
با نون ِ فردا پُر کنم.
آزادی
بذر پُر برکتیه
که احتیاج
کاشته‌تش.
خب منم این جا زنده‌گی می‌کنم نه
منم محتاج آزادیم
عینهو مث شما.

 

از لینگستون هیوز و ترجمه احمد شاملو

سالروز آزادسازی خرمشهر، نماد وطن دوستی و بیگانه ستیزی ایران مبارک









دیپلماسی یا توافقات پشت پرده

خوب علاوه بر مطلب قبلی امروز مسایل جالب تری هم هست که مورد بررسی قرار بدیم، در ابتدا بگم که در ذهنم موضوع جدی وجود داره اما الان که میخوام بنویسم یه چیزی قلقلکم میده که یه کم طنز بنویسم پس همینجا معذرتخواهی میکنم اگه متن انسجام معنا نداشت چون دست خودم نبوده دیگه.

بعد از کلی خوابیدن نزدیک چندماهی البته دم صبح ها فقط بالاخره یه اتفاقی افتاد، یه چند تا اتفاق همزمان با هم افتاد، یهو این خانوم ریس آزاد شد و به خوبی و خوشی به فرانسه برگشت. ایران گفت که خانوم جاسوس بوده، بابای دختره گفت دخترم بیخود کرده که جاسوس بوده، وزارت خارجه فرانسه گفت ما جاسوس نداریم، یه بابایی هم توی فرانسه گفت که کلوتید ریس واسه ما گزارش میداده ولی خودشم نمیدونسته که داره خبر میده، ما از اخبارش استفاده ی جاسوس معابانه میکردیم. خلاصه که ما نفهمیدیم چی شد.

از اونطرف برادران فرانسوی هم یک دوست عزیزی که به قتل شاپور بختیار محکوم شده بود رو با حسن نیت آزاد کرد، یک هفته قبلش هم یه ایرانی دیگه رو آزاد کرده بود و ما از این همه همکاری دوستان فرانسوی مون خوشحال میشیم و نتیجه میگیریم که سارکوزی هم میتونه مث ژاک شیراک پسر خوبی باشه. نکته ی جالب اینکه این وسط رئیس جمهور سنگال از خودش برای حل مشکلات تشکر کرد و ما معنی دیپلماسی فعال رو متوجه شدیم. قبلا در زمان جنگ ایران عراق فکر کنم به این دیپلماسی فعال میگفتن تبادل اسرا.

همزمان با این همکاری ما با برادران فرانسوی، لولا داسیلوا پا شد اومد تهران که موضوع هسته ای رو حل کنه و بره. به هر حال از راه دوری هم اومده بود و توی رو در بایستی مجبور شدیم قبول کنیم. نکته جالب این وسط اومدن نخست وزیر ترکیه بود. تا شب ساعت ۱۱ که اعلام کرد توی تهران کاری نداره، اما آخرین تماسی که بندی ازش خبر دارم محمود خان زنگ زده بوده ترکیه. گفته که نون سنگک تازه خریدم لولا هم اینجاست، پاشو بیا صبحونه رو با هم بزنیم، این شد که نخست وزیر ترکیه هم نصف شبی یه هواپیما دربست کرد و پا شد اومد که صبحونه رو با بچه ها باشه. از بد ماجرا این آقای ترک پنیر کاله دوست نداره و فقط لیقوان میخوره، وقتی برگشت ترکیه گفت این وضعش نبود که منو از آنکارا بکشی اینجا با هم صبحونه بخوریم ولی لیقوان واسه من نگرفته باشی. البته این مسایل در عرف دیپلماتیک امری عادی تلقی میشه.

خلاصه ایران از همه ی مواضع دو سه ماه پیشش اومد پایین و بالاخره به دو تا کشور توی دنیا غیر از کره شمالی و جزایر کمور اعتماد کرد. دوستان میانه رو و اصلاح طلب هم خوشحال شدن که احمدی نژاد بالاخره کم آورد و به راهی که دولت های قبلی ایران پیش گرفته بودن رو آورد.

از اون طرف امریکای جهان خوار برای حمایت از احمدی نژاد گفت که ما کاری به ایران نداریم، مامانم گفته تحریم کنم باید تحریم کنم. لذا در صورت تصویب تحریم ها جز ضایع شدن همه ی دوستان میانه رو، اصلاح طلب، ماجراجو، محافظه کار، نو محافظه کار و غیره هیچ نتیجه دیگری نخواهد داشت. البته گور بابای مردم، اونا همیشه چرخ زیر آسیابن.

آخرین خبر هم اومدن این چند مادر امریکایی برای دیدن بچه هاشون در ایران بود. این سه تا جوان امریکایی ۹ ماه پیش در حال پیاده روی روی مرز ایران دستگیر شدن. خداوکیلی کدوم آدم عاقلی روی مرز پیاده روی میکنه، حالا ما ساده، ما دور از جون الاغ، ما همه دنیا رو خوب ببین، آخه مگه میشه؟ بگذریم! حالا ماماناشون اومدن بچه ها رو ببینن، نکته ی جالب این بود که اگر من بیفتم زندان بابام باید بیاد زندان ببیندم، چرا اینا رو توی هتل بردن؟ خیلی خوبه ها، من موافقم که جهت نشان دادن حسن نیت ما این بچه ها رو با ماماناشون بفرستیم برن امریکا. اینطوری روی همه ی سیاستمدارا کم میشه و ما نشون میدیم که مادرها بهترین سفیران صلح در عالم هستند.

اما یک حاشیه ی بسیار جالب از لحظه ی ورود این سه مادر به ایران وجود داشت. متاسفانه آنچنان فضای سیاهی از ایران در مورد نوع پوشش زنان وجود داره که این سه مادر در حد حضرت فاطمه خانوم رجبی محجبه وارد فرودگاه شدند.

 

آخی داشتم میترکیدم، بالاخره حرف زدم :))

برای کسی که معتاد نیست ولی تفریحی پای منقل میشینه

یک نفر یک گوشه ی دنیا هست

بیشه حبیب رو میگم، فکر میکنم آخرین بار گفتم که دیگه اجازه ی تماس ندارم، به خاطر شرایطی که خودش بهتر میدونه

البته مدت زیادیه که ازش بیخبرم، نمی دونم که چه میکنه و گاهی چه حس خوبیه که بدونی یک نفر یه گوشه دنیا هنوز کسی هست که گاهی بهت فکر میکنه در عمق تنهایی

امیدوارم هرجا که هست سلامت باشه

104 تجربه ی یک دانشجو در انگلیس

خوب بالاخره جمع و جور کردم و ادامه ی ۱۰۴ تجربه ی زندگی در انگلیس رو براتون نوشتم:

۶۱- گل نرگس در تمام سال و در همه جا دیده میشه

۶۲- خودت رو در حالی پیدا میکنی که داری فکر میکنی که آیا لوبیای آب پز بهتره یا لوبیای... و اصلا متوجه فرقش نمیشی

۶۳- ۴ فصل سال رو توی یک روز تجربه میکنی، صبح آفتابیه، ظهر باد میاد، عصر بارون میگیره و تگرگ و شب برف

۶۴- hello/hey, how are you?" is replaced by "you alright

۶۵- شب به پارتی میری در حالیکه فقط یه تی شرت پوشیدی و داره بارون میاد اما مهم نیست چون همه همینطور لباس پوشیدن

۶۶- آروغ زدن و فین کردن وسط کلاس درس خیلی برات عادی میشه

۶۷- ساعت ۵ عصره و تمام مغازه ها بسته اند

۶۸- هر روز از آرگوس یه چیزی میخری (من این تجربه رو ندارم چون آرگوس توی شهر ما شعبه نداره)

۶۹- متوجه میشی که خوابدن روی تختی که متعلق به دهه ی ۳۰ اروپاست چیز عادیه

۷۰- از خونه بیرون نمیری که بیرون رفته باشی بلکه برای این میری که یه چیزی بنوشی (از این فعل نوشیدن توی فارسی اصلا خوشم نمیاد)

۷۱- دیگه اصلا غذا برات اهمی سابق رو نداره (برخلاف دوستانی که در فرانسه یا ایتالیا زندگی میکنن)

۷۲- ساب وی، سالم ترین غذاییه که بیرون میشه خورد

۷۳- You think that having a dildo is mandatory for every woman, and that ann summers rocks your sexual life

۷۴- متوجه میشی که خیلی عادیه که دخترا توی کلاب بارها و بارها خودشون رو آرایش میکنن در حالیکه زیادی نوشیدند و دارن داد میزنن (لازم به ذکره که میزان آرایش در اینجا یک دهم ایران هم نیست ولی برای من بار اولی که دیدم توی دستشویی یک کلاب لوازم آرایش میفروشن خیلی جالب بود)

۷۵- اگه شلوار بلندتر از زانوهات و پیرهنی غیر از تاپ بپوشی احساس میکنی که راهبه شدی (برای خانوم ها)

۷۶- میری سر کلاس برای اینکه بخوابی، دراز بکشی، روی میز بشینی و اصلا مهم نیست که سر کلاس چه وضعیتی داری

۷۷- کشف میکنی که قیمت بیلیط قطار میتونه از ۸ پوند تا ۳۰ پوند برای یک قطار در یک روز و یک ساعت فرق کنه

۷۸- متوجه میشی که در تمام مدت اقامتت حتی یک رستون انگلیسی ندیدی

۷۹- به یک خونه نقل مکان میکنی و متوجه میشی که اجازه ی باز کردن پنجره رو نداری

۸۰- آخر اوتوبوس روی صندلی نشستی و یه بچه ی ۹ ساله ازت فندک میخواد (البته این مال قبل از قانون جدید استعمال دخانیاته، الان اگر خواستی سیگار بکشی باید یه دور کامل دور خودت بگردی مگر اینکه علامت سیگار ممنوع باشه با این حال توی خیابون دیدن این صحنه خیلی طبیعیه)

۸۱- متوجه میشی که مردم انگلیس همه جا مودبانه توی صف می ایستند غیر از توی بار

۸۲- کشف میکنی که ماکرویو هم یک دکمه مخصوص سیب زمینی داره

۸۳- شب به بیمارستان زنگ میزنی که بگی دوستت حالش خوب نیست درحالیکه اون طرف خط یک نفر غیر متخصص کلی سوال و جواب میکنه تا تشخیص بده که وضعیت اورژانس هست یا نه، بعدم میگه وضعیتتون اورژانس نیست صبح تشیف بیارید و تو قطع میکنی چون گزینه ی دیگه ای نداری

۸۴- چترت حداقل دوبار تا حالا شکسته و تو داری آرزو میکنی که چتر جدیدت نشکنه در حالیکه میدونی اونم خواهد شکست

۸۵- هم اتاقیت رو میبینی که حداقل سه بار در هفته سفارش غذای چینی یا پیتزا میده

۸۶- متوجه میشی که در تمام کشورهای اروپایی میتونی انواع مختلف نون رو پیدا کنی و با بهترین کیفیت اما نه در انگلستان

۸۷- دیگه سورپرایز نمیشی که فن و رادیاتور رو ببینی که همزمان روشن هستند حتی توی تابستان ( البته برای ما ایرانی ها باید بگم که دیگه واسمون عجیب نیست که شوفاژ فقط از ساعت ۶-۱۱:۳۰ شب و ۷:۳۰ تا ۹ صبح روشن باشه و بقیه ی ساعت ها باید بلرزی)

۸۸- حتما اعصابت از دست پریزهای برقشون خورد شده

۸۹- باور میکنی که هرچیزی که بخری باید محتوی مغزجات باشه (منظو گردو و بادوم و...)

۹۰- تمام جملاتت با "راستشو بگم...) شروع میشه

خوب اینم از ۳۰ تای دیگه، ۱۴ تای دیگه مونده که به زودی اونم خواهم نوشت اگر...