۳۱- بیشتر از ۱۰ بار در روز فکر میکنی ماشینی که الان دیدی رد شد، راننده نداشت
۳۲- حداقل دوبار شده که تصمیم گرفتی آژیر آتش رو خراب کنی که دیگه صدا نکنه
۳۳- در مورد موجوداتی که توی فرش اتاقت زندگی میکنن خیال پردازی میکنی
۳۴- هر شب که میری بیرون آدمای میبینی که لباسای فانتزی پوشیدن
۳۵- توی بار کنار یک خانوم نشستی و فکر میکنی که همسن مادربزرگته
۳۶- میری که از یک کلیسا، قصر یا قلعه دیدن کنی و وقتی میری میبینی که همشون یک مشت سنگن که روی هم انبار شدن
۳۷- متوجه میشی که تاکسی تقریبا رایگانه (در مقایسه با نروژ، وگرنه در مقایسه با ایران که باید بگی باید پول یه شام حساب رو بدی تا سوار تاکسی شی)
۳۸- توی خیابون هستی و داره بارون میاد، اما تو متوجه نمیشی، چون دیگه عادت کردی که همیشه بارون بیاد
۳۹- قبول کردی که هرچیزی رو میشه با چیز دیگه قاطی کرد و خورد و اصلا مهم نیست که اینکار چقدر غیرعادیه (تقریبا شبیه بعضی غذاهایی که توی ایران به اسم غذای ایتالیایی و غیره درست میشه)
۴۰- ۶ ماه تعطیلات در سال داری (البته این واسه ما که تو ایران به تعطیلات عادت کردیم زیاد عجیب نیست، البته تعطیلات در انگلیس مال دانشگاهه فقط، هر ترم اینجا ۸ هفته است و بقیه تعطیله)
۴۱- برای شستن دستات دو راه بیشتر وجود نداره: یا دستاتو باید توی آب نزدیک ۹۰ درجه بجوشونی یا از اینکه دستات شبیه قالب یخ شده لذت ببری
۴۲- توی اتاق خوابت سینک ظرفشویی داری
۴۳- تو هر فروشگاهی نمیشه کفش بخری چون بعضی کفشا بوی گند پا میدن
۴۴- دستگاههایی توی مغازه ها میبینی که لوازم زناشویی (توی متن اصلی اسم عین لوازم برده شده جهت اطلاع بیشتر میتونین به اصل مطلب رجوع کنین) و یا حتی مو صاف کن میفروشن
۴۵- توی اتاقت پر از پلاستیک آشغاله چون آشغالا رو هفته ای یک بار میبرن
۴۶- توی پاب دو تا ویسکی سفارش میگیری اما بعدش میبینی که دو تا خیلی کمه (باتوجه به حجم مصرف انگلیسیا)
۴۷- همه جا انواع غذاهای ممکن که بشه با سیب زمینی پخت رو میشه پیدا کرد: سیب زمینی سرخ کرده، آب پز، مایکرو ویو، له شده، سیب زمینی با لوبیا، خوراک سیب زمینی و... اسم غذاها توی متن اصلی هست
۴۸- شنیدن صدای فین کردن (عمل تخلیه ی بینی) توی کتانبخونه یک چیز عادیه (حتی سرکلاس موقع درس دادن استاد و خیلی عجیب بود برای من اولین بار سر کلاس)
۴۹- اصلا مهم نیست که چه لباسی پوشیدی یا چقدر عجیبه چون واقعا واسه کسی مهم نیست که چی پوشیدی (این چیزیه که من واقعا در مورد انگلیس دوست دارم، مثلا استاد میاد سر کلاس یه پیرهن آبی با کراوات صورتی، شلوار شیش جیب خاکی با کفش اسپرت پوشیده)
۵۰- در کل مدت اقامتت فقط یک بار اتاقت رو با جارو برقی تمیز میکنی
۵۱- با فردی از جنس مخالفت که برای اولین بار دیدیش دست میدی (معمولا توی اروپا دست دادن با هر کسی معمول نیست)
۵۲- به همون اندازه ای که در روز آبجو میخوری چایی با شیر میخوری (واقعا من از این متنفرم منظورم چایی با شیره)
۵۳- میبینی که توی یه سمینار علمی رسمی سرو کردن الکل خیلی چیز عادیه
۵۴- یاد میگیری که خوردن ۴ لیوان چایی در روز برای سلامتی خوبه
۵۵- دیگه سوال نمیکنی که چرا حتی توی اتاق خوابت فرش هست (از نظر ایرانی باید بگی چرا کف حموم و دستشویی باید فرش شده باشه؟)
۵۶- یک چیز خیلی عادیه که نصف خونت کپک زده باشه
۵۷- سقف و کف خونت در زمان قحطی ساخته شده
۵۸- در خروج اضطراری توی هر خونه یه چیز عادیه
۵۹- با لهجه ی خودت در موقع سفارش دادن چایی خیلی حال میکنی ( توضیح بیشتر در متن اصلی)
۶۰- توی دستشویی قارچ پرورش میدی
خوب ۳۰ تای دیگه هم ترجمه شد فقط برای آردم
پ ن: در مورد گزینه ی ۴۱ باید بگم که توی انگلیس شیر آب سرد و گرم از همدیگه جداست، آب گرم ۶۳ درجه و آب سرد نزدیک صفر، برای شستن دست باید یکی از این دو تا رو انتخاب کنی. این موضوع به قدری جالبه که توی فیس بوک نهضتی وجود داره با این مضمون که : کشوری که توش شیر آب سرد و گرم جدا هست جزو کشورهای پیشرفته محسوب نمیشه
پ ن: از سر فضولی و از بس که آقای فردوسی پور گفت ورزشگاه ومبلی لندن، امروز تصمیم گرفتم که برم بازی تیم ملی انگلیس رو توی لندن ببینم، لذا موضوع بعدی احتمالا عکس های ومبلی خواهد بود