خوب بالاخره جمع و جور کردم و ادامه ی ۱۰۴ تجربه ی زندگی در انگلیس رو براتون نوشتم:

۶۱- گل نرگس در تمام سال و در همه جا دیده میشه

۶۲- خودت رو در حالی پیدا میکنی که داری فکر میکنی که آیا لوبیای آب پز بهتره یا لوبیای... و اصلا متوجه فرقش نمیشی

۶۳- ۴ فصل سال رو توی یک روز تجربه میکنی، صبح آفتابیه، ظهر باد میاد، عصر بارون میگیره و تگرگ و شب برف

۶۴- hello/hey, how are you?" is replaced by "you alright

۶۵- شب به پارتی میری در حالیکه فقط یه تی شرت پوشیدی و داره بارون میاد اما مهم نیست چون همه همینطور لباس پوشیدن

۶۶- آروغ زدن و فین کردن وسط کلاس درس خیلی برات عادی میشه

۶۷- ساعت ۵ عصره و تمام مغازه ها بسته اند

۶۸- هر روز از آرگوس یه چیزی میخری (من این تجربه رو ندارم چون آرگوس توی شهر ما شعبه نداره)

۶۹- متوجه میشی که خوابدن روی تختی که متعلق به دهه ی ۳۰ اروپاست چیز عادیه

۷۰- از خونه بیرون نمیری که بیرون رفته باشی بلکه برای این میری که یه چیزی بنوشی (از این فعل نوشیدن توی فارسی اصلا خوشم نمیاد)

۷۱- دیگه اصلا غذا برات اهمی سابق رو نداره (برخلاف دوستانی که در فرانسه یا ایتالیا زندگی میکنن)

۷۲- ساب وی، سالم ترین غذاییه که بیرون میشه خورد

۷۳- You think that having a dildo is mandatory for every woman, and that ann summers rocks your sexual life

۷۴- متوجه میشی که خیلی عادیه که دخترا توی کلاب بارها و بارها خودشون رو آرایش میکنن در حالیکه زیادی نوشیدند و دارن داد میزنن (لازم به ذکره که میزان آرایش در اینجا یک دهم ایران هم نیست ولی برای من بار اولی که دیدم توی دستشویی یک کلاب لوازم آرایش میفروشن خیلی جالب بود)

۷۵- اگه شلوار بلندتر از زانوهات و پیرهنی غیر از تاپ بپوشی احساس میکنی که راهبه شدی (برای خانوم ها)

۷۶- میری سر کلاس برای اینکه بخوابی، دراز بکشی، روی میز بشینی و اصلا مهم نیست که سر کلاس چه وضعیتی داری

۷۷- کشف میکنی که قیمت بیلیط قطار میتونه از ۸ پوند تا ۳۰ پوند برای یک قطار در یک روز و یک ساعت فرق کنه

۷۸- متوجه میشی که در تمام مدت اقامتت حتی یک رستون انگلیسی ندیدی

۷۹- به یک خونه نقل مکان میکنی و متوجه میشی که اجازه ی باز کردن پنجره رو نداری

۸۰- آخر اوتوبوس روی صندلی نشستی و یه بچه ی ۹ ساله ازت فندک میخواد (البته این مال قبل از قانون جدید استعمال دخانیاته، الان اگر خواستی سیگار بکشی باید یه دور کامل دور خودت بگردی مگر اینکه علامت سیگار ممنوع باشه با این حال توی خیابون دیدن این صحنه خیلی طبیعیه)

۸۱- متوجه میشی که مردم انگلیس همه جا مودبانه توی صف می ایستند غیر از توی بار

۸۲- کشف میکنی که ماکرویو هم یک دکمه مخصوص سیب زمینی داره

۸۳- شب به بیمارستان زنگ میزنی که بگی دوستت حالش خوب نیست درحالیکه اون طرف خط یک نفر غیر متخصص کلی سوال و جواب میکنه تا تشخیص بده که وضعیت اورژانس هست یا نه، بعدم میگه وضعیتتون اورژانس نیست صبح تشیف بیارید و تو قطع میکنی چون گزینه ی دیگه ای نداری

۸۴- چترت حداقل دوبار تا حالا شکسته و تو داری آرزو میکنی که چتر جدیدت نشکنه در حالیکه میدونی اونم خواهد شکست

۸۵- هم اتاقیت رو میبینی که حداقل سه بار در هفته سفارش غذای چینی یا پیتزا میده

۸۶- متوجه میشی که در تمام کشورهای اروپایی میتونی انواع مختلف نون رو پیدا کنی و با بهترین کیفیت اما نه در انگلستان

۸۷- دیگه سورپرایز نمیشی که فن و رادیاتور رو ببینی که همزمان روشن هستند حتی توی تابستان ( البته برای ما ایرانی ها باید بگم که دیگه واسمون عجیب نیست که شوفاژ فقط از ساعت ۶-۱۱:۳۰ شب و ۷:۳۰ تا ۹ صبح روشن باشه و بقیه ی ساعت ها باید بلرزی)

۸۸- حتما اعصابت از دست پریزهای برقشون خورد شده

۸۹- باور میکنی که هرچیزی که بخری باید محتوی مغزجات باشه (منظو گردو و بادوم و...)

۹۰- تمام جملاتت با "راستشو بگم...) شروع میشه

خوب اینم از ۳۰ تای دیگه، ۱۴ تای دیگه مونده که به زودی اونم خواهم نوشت اگر...