یکی به خودم یکی به تو

در ابتدا موکدا تاکید میکنم که این مطلب صد در صد طنز، کذب محض و از پایه بی اساس است، پس بیخودی دنبال واقعیت نگردید!

آنچنانکه مستحضر هستید جناب آقای متکی وزیر اسبق وزارت خارجه به شدت برکنار شدند و خبر برکناریشون هم توسط رئیس جمهور سنگال به ایشون ابلاغ شد. پس از این برکناری تعدادی از دوستان سابق از تلاشهای ایشون کمال تشکر رو کردند که در میان این دوستان میشه به وزیر امور خارجه ی روسیه، ترکیه و وزیر اسبق امور خارجه ی برزیل اشاره کرد.

با اندک غور و تفحص در تاریخ میشه مثال های زیادی از این دست برکناری ها پیدا کرد. کم نبوده اند وزرایی که به پیشنهاد سفرای کشورهای دیگر بر مسند قدرت در ایران نشسته اند. با اندکی به روز کردن سیر تاریخ میتونیم نتیجه بگیریم که ید روسیه ی تزاری از آستین منچهر متکی درآمده و بر سر ملت دراز شده. این شائبه زمانی پررنگ تر میشه که به یاد بیاریم مسئله ی استئفا یا برکناری ایشون زمانی بر سرزبان ها افتاد که روسیه در حمایت از ایران اندکی عقب نشینی کرد.

با حضور استید عزام علوم مختلفه ی طبیعه و ماورائ طبیعه حضرات عظام مشایی و بقایی این ماجرا جال تر هم شد. دیدار مشایی با انواع و اقسام نمایندگان کشورهای مخالف از دیدار با پادشاه دستنشانده ی امریکا تا ملاقات با سفیر سوئیس حافظ منافع آمریکا نشان از تغییر رویکرد حلقه ریاست جمهوری داشت. با اضافه کردن ادویه ی ویکی لیکس و این موضوع که رئیس جمهوری ایران مشکل چندانی با مسئله ی تبادل سوخت و مذاکره با آمریکا نداره، آش شله قلمکار این چند ماه سیاست خارجی آروم آروم جا میافته. فقط باید یه کم دیگه روی شعله بمونه.

و اما اسفندیار رحیم مشایی! آنکه از هر در که برانندش از در دیگر باز آید. آنکه اگر با جارو از پنجره دنبالش کنند از سوراخ موش برگردد. همو که دوست مردم اسرائیل و پیام آور موسیقی و پیامبر ایرانیست. در طول تاریخ ایران از این دست بزرگان کم نبوده و نیستند که وظیفه ی گل آلوده کردن آب برای انجام ماهیگیری هرچه بهتر رو بر عهده داشتند. ایجاد بحث های مختلف پیرامون مسایلی که سالهاست چه از نظر مردم و چه از نظر سیاستمداران و روحانیون حل شده اند مبرز همین مطلبه.

القصه که آیا به سبک دوران قاجار این تغییر رو در بدنه ی دستگاه خارجه ی کشور که مهمترین دستگاه در تعیین روابط فی مابین کشور با دیگر کشورهاست رو آیا باید تغییر دیدگاه از شرق به سمت غرب تحلیل کرد؟

همونطور که در ابتدای نوشته گفتم این مطلب صرفا تخیلات و توهمات و از پایه بی اساسه. پس جواب سوال بالا نه است. یعنی اینگونه تغیرات هیچ ارتباطی به تغییر رویکرد نداره و اساسا تا اطلاع ثانوی هم امکان این تغییر وجود نداره.

گویند که از عالمی پرسیده شد که آیا سیاست و دیانت در یک ظرف میگنجند؟ گفت حاشا و کلا که این دو جز به تزویر به هم نیایند که اگر در سیاست شکستی پدید آید مردم آنرا از چشم دیانت ببینند. (این عالم اصلا وجود خارجی نداره)

حال احتمال تغییر رویکرد رو در کشور با این پیش زمینه بررسی میکنیم:

امریکای جهانخوار سالهای سال است که شیطان بزرگ است و ایران هم مام اسلام، چگونه فردی میتواند حتی به مخیله اش هم راه بدهد که ایران با امریکا روابط حسنه پیدا کند؟

مسئله هسته ای ایران به ناموس ایرانیان بدل شده، چگونه دولت میتواند چشم از ناموس خود بردارد و آنرا دودستی تقدیم بیگتنگان کند؟

اصلاح ساختار اقتصادی ایران، طرح هدفمندی یارانه ها، تحت نظارت حضرت موعود اجرا میشود. چگونه کسی میتواند بر آن خرده بگیرد؟

گذشته از تمام هزینه هایی که کشور برای نیل به تک تک این اهداف پرداخت کرده، گاهی اوقات انسان باید فکر هم بکنه و با خرد با مسایل برخورد کنه!

به قول یکی از دوستان که به تازگی ساکن امریکا شده، هنوز متوجه نشده ایم که این خارجی ها به چه چیزشون می بالند. اما جواب مشخصه. به احترامشون. چیزی که در بدنه ی اجتماعی ایران سالهاست بی معنی شده. اینجا همه برای خودشون همون چیزی رو میخوان که برای بقیه میخوان و همون چیزی رو برای بقیه نمیخوان که برای خودشون نمیخوان. مشکل اصلی نه در دولت که در بین مردمه. یک مثال:

امروز مشکل بانکی دارم و برای حل مشکلم به بانک میرم. کارمند محترم بانک برای قضای حاجت رفته و بیاد. هر چه که از دهنم در میاد بار بانک و کارمند بانک میکنم. فردا برای کاری به شهرداری میرم. کارمند محترم شهرداری صبح برای بازدید به ماموریت رفته و بعد از اون به جای شهرداری به خونه برگشته. یکی دوساعت مرخصی ساعتی گرفته! هرچه که میتوانم نثار شهرداری میکنم. کارمند شهرداری برای گرفتن پلاک جدید خودرو و کارمند بانک به خاطر تصادف دیروزش به راهنمایی و رانندگی مراجعه کردند. پس از ایستادن در صف طولانی و زمانیکه به نزدیکی باجه رسیدند، ساعت اداری به پایان رسید. بعد از ۳-۴ ساعت ایستادن در صف هرچه که توانستند از مامور راهنمایی و رانندگی دریغ نکردند بی توجه به اینکه مامور راهنمایی و رانندگی همون فرد دیروز در شهرداری و پریروز در بانکه. (منظور من نوعی است)

هنوز یاد نگرفته ایم که به هم احترام بگذاریم و وظیفه ای رو که داریم درست انجام بدیم و ایراد رو به گردن فرزند، خانواده، مدرسه، محل کار، سازمان، وزارت خونه، مجلس، دولت و ... می اندازیم. با در نظر گرفتن اینکه اعضای محترم دولت یکی از ماست و فردی عادی و نه فرشته ای دست پرورده و نه فردی اجنبی، متوجه میشویم که دولت هم باید تقصیر را به گردن بقیه بیاندازد و هرچه در توان دارد در این راه هزینه کند. مثل آن مامور راهنمایی، مثل آن کارمند بانک، مثل آن کارمند شهرداری و مثل من و تو.

همه ی ما حرف هی قشنگ زیادی بلدیم و بسیار خوب حرف میزنیم، چند بار شده که در مواجهه با یک صف طویل، انتخاب کنیم که آخرین نفر این صف باشیم؟

متاسفانه، دو روز پیش یک هواپیمای بوئینگ ۷۲۷ ایران ایر بار دیگر نا امن بودن پرواز در ایران رو به رخمون کشید. همه به دنبال مقصر حادثه می گردند و همه سهم خود رو در این حادثه فراموش کرده ایم. نمیدونم تا به حال جزو مسافران یک پرواز تاخیری بوده اید یا نه! اما مطمئنم که همیشه در این مقام، جزو اصرار کنندگان به پرواز بوده ایم.

همیشه آرزوی زندگی در فرانسه رو داشته ایم که مردم به هر بهانه ای اعتصاب میکنند تا مسایل بر وفق میلشون انجام بشه. اما هیچوقت فکر نکردیم که چرا این فرهنگ رو ما نداریم؟ منظور من اصلا سیاسی نیست بلکه مسایل خیلی مهمتریه مثل جون مردم.

گاهی اوقات طنز ها تلخ میشوند، البته همه ی اینها همونطور که گفتم طنزند و زاییده ی تخیلات من. اینها متعلق به رفتار مردم در جیبوتی است و هیچ ارتباط خطی یا غیر خطی با کشور ما نداره.

در پایان به عنوان یکی از افراد مرتبط با صنعت هواپیما یکی چند نکته رو همینطوری میگم که بعدا نگویند نگفت :)

سالهای ساله که ما به نقد هواپیمای توپولف ۱۵۴ نشسته ایم و این موجود بزرگ اما زبان بسته رو به باد انتفاد گرفته ایم که عامل مرگ بسیاری از هموطنانمونه. لازم به ذکر میدونم که این هواپیما متاسفنه از نظر ایمنی جزو هواپیما های امن در دنیا محسوب میشه و علت اصلی از رده خارج شدنش در دنیا، مجهز نبودن به سیستم ها جدید ناوبری و آنالوگ بودن مکانیزمشه و نه عدم ایمنی!!! مشکل اصلی سقوط توپولف در ایران عدم رعایت مسایل ایمنی و مدیریتی قبل از پروازه و نه ایران هواپیمای زبان بسته. البته توپولف مثل گربه نیست که بشه بغلش کرد. ضمن اینکه پرواز با این پرنده باعث میشه که آدم بیشتر به یاد خدا و لحظه ی مرگ بیافته.

بوئینگ ۷۲۷ که در سانحه ی ارومیه حضور داشت، یکی از پر خطرترین پرنده های آسمان با بیش از ۱۱۰۰ رکورد سانحه در تاریخ پروازشه. این رو صرفا برای اطلاع اون دسته از دوستان گفتم که هواپیماهای غربی رو امن تر از توپولف میدوند. البته این بوئینگ هم به علل مشابه توپولف مانند عدم تطبیق سیستم ناوبری با سامانه های روز دنیا از رده خارج شده و تنها در کشورهای جهان سوم از جمله کشور های افریقایی پرواز میکنه (ایران جوز کشورهای در حال توسعه ی سریع محسوب میشه و نه جهان سوم)

لذا با توجه به آنچه که گفته شد، هواپیمای توپولف ۱۵۴ نسبت همزاد امریکایی خود از سلامت بیشتری برخورداره، لذا اگر مجبور به انتخاب پرواز با یکی از این دو پرنده شدید، این بار به برادران روسی بیشتر از امریکایی اعتماد کنید. البته با از دست رفتن بوئینگ ۷۲۷ ایران ایر تنها یک یا دو نمونه دیگر از این هواپیما بیشتر موجود نیست. ضمنا قیمت فروش بوئینگ ۷۲۷ در جهان آزاد در حال حاضر بین ۶۰۰،۰۰۰ تا ۳،۰۰۰،۰۰۰ دلار امریکاست در حالیکه توپولف ۱۵۴ تا ۱۰،۰۰۰،۰۰۰ دلار هم میرسه (مدل ساخت سال ۲۰۰۰). البته از مجموعه هواپیماهای موجود در ایران در این حوزه فوکر ۱۰۰ ساخت هلند امن ترین هواپیمای موجود در کشوره که قیمتی بین ۲۰ تا ۴۰ میلیون دلار داره. (منظورم هواپیماهای کوچکه و همونطور هم که پیداست اصلا وارد بحث ایرباس نمیخوام بشم!)

برخلاف اظهار نظر بسیاری از منتقدان مبنی بر عمر زیاد هواپیماها در ایران باید بگم که متاسفانه عمر زیاد در مورد هواپیما مطرح نیست. با توجه به قیمت بالای یک هواپیما، نحوه ی طراحی اونها به گونه ای انجام شده که تقریبا تمام قطعات اونها قابل تعویضه. مساله ی مهم به روز بودن تجهیزات هواپیماست که بعضا قابل تبدیل نیستند و باعث میشه که یک مدل هواپیما از رده خارج محسوب بشه مثل بوئینگ ۷۲۷ و توپولف که به علت آنالوگ بودن مشکلات زیادی در هماهنگی با سیستمهای دیجیتال کنونی دارند و صد البته مجهز نبودن به سیستمهای ناوبری کنونی جهان که با توجه به پیشرفته بودن فرودگاههای کشور، این هواپیماها تا سالهای سال همچنان میتوانند در ایران مورد استفاده قرار بگیرند.

یک مطلب دیگری هم در این زمینه خواندم که دوستی فرموده بودند که بوئینگ کلا هواپیمایی نیست که به درد ایران بخوره! و پیشنهاد داده بودند که برویم و ایرباس بخریم که خوب است. در پاسخ باید گفت که بوئینگ ۷۴۷ سال های سال و در مدلها و رنگ های مختلف پرفروش ترین جت مسافربری محسوب میشده و مدل های اخیر ایرباس از جمله ای ۳۸۰ به تازگی تونستند از ۷۴۷ پیشی بگیرند. ضمن اینکه عملا با توجه به وضعیت کشور عزیزمون، هنوز در جایگاهی قرار نگرفته ایم که بخواهیم بین ای ۳۸۰ ایرباس و بوئینگ ۷۸۷ دریم لاینر نظردهی کنیم و کلا به همان ایرباس ای ۳۲۰ و بوئینگ های به روزتر هم راضی هستیم. (به عنوان کارمند ایرباس اینها رو میگم)

اما، با گره زدن این مسئله به گفته های قبلیم یک نتیجه گیری کوچک میکنم برای کشور جیبوتی! آیا مسئولان محترم نباید فکر کنند که چرا ما نمیخواهیم هواپیمای بهتر تهیه کنیم؟ و چرا نمیتوانیم هواپیمای نو و در شان مملکت خریداری کنیم؟ تا کی باید تقصیر را گردن دیگران بیندازیم؟ و ضعف مدیریتی را که ریشه در ذات اجتماعی ایرانی دارد مخفی کنیم. باشد که من تغییر را از خودم شروع کنم، شاید فرزندم از من بهتر باشد. جامعه و کشور و ... شاید خودش درست شود.

الی ۱۳ ژانویه ۲۰۱۱

بریتانیا

همه چیز رباره ی دانشگاه آزاد

از اونجا که در رایانه ی  حال حاضر خودم زبان شیرین فارسی رو ندارم و البته جز واسه ی بلاگفا هم نیازی به فارسی تایپ کردن ندارم مجبور شدم که برای پاسخ دادن به خبر مربوط به برنامه ی آینده دانشگاه آزاد که توسط آقای جاسبی ریاست محترم دانشگاه آزاد اعلام شده و در یکی از سایتهای خبری درج شده بود به بلاگفا بیام. بلکه بتونم نظرم رو به رسم الخط فارسی که چندی پیش از عربی قرض گرفته شده، بنویسم. علت اصلی که بر آن شدم تا نظر بدهم، اهانت تنی چند از دوستان نسبت به دانشگاه آزاد و ریاست دانشگاه بود. پس از اتمام نوشته، دیدم بد نیست که حالا که بعد از عمری تصمیم گرفتم چیزی بنویسم، اونرو توی وبلاگ هم نگهش دارم

نام نویسنده رو توی اون سایت خبری بدین گونه نوشتم:

نظر یک دانشجوی فرنگ نشین مرفح بی درد:

متاسفانه در برخورد با دانشگاه آزاد و آقای جاسبی هم داریم همون اشتباهی رو میکنیم که در گذشته نسبت به رئیس جمهورهای قبلی مرتکب شدیم.

ای کاش مدیریت کشورمون هم مثل مدیریت دانگاه آزاد بود که طبق برنامه پیش میرفت. دانگاه آزاد با بودجه یک میلیون تومانی شروع به کار کرده و در حال حاضر از نظر وسعت اولین دانشگاه دنیا و از نظر جمعیت سومین دانشگاه دنیاست. مطمئنم که اگر مدیریت فعلی برپا بمونه از نظر سطح علمی هم در دنیا دارای رتبه میشه و اون روزی خواهد رسید که فارق التحصیلان این دانشگاه بر خلاف امروز به خودشون افتخار میکنند.

علاوه بر اینها اگر اندکی مصفانه تر نگاه کنیم دانشگاه آزاد نقش بسیار پررنگی در فرهنگ سازی و افزایش آگاهی مردم داشته. دانشگاه آزاد در حال حاضر در مناطقی شعبه ی دانشگاهی افتتاح کرده که تا چند سال پیش دولت در اونها مدرسه هم نداشته. پیش از تصمیم گیری به یاد داشته باشیم که در بسیاری از کشور های پیشرفته ی دنیا دانشگاه پیش از اینکه یک نهاد علمی باشه یک نهاد اقتصادی.

دانشگاه آزاد نشانه ی پررنگی از موفقیت سازمانهای غیردولتی در امور علمی و اقتصادی در ایرانه، البته به شرطی که اینقدر قدرتمند باشه که مانع دخالت دولت در امور بشه. به امید روزی که دولت دستش رو داخل جیبش بکنه و برای همه ی امور زندگی مردم نخواد تصمیم گیری کنه و برخی امور رو به عهده ی خود مردم بگذاره.

در جواب اون دوستی هم که لعنت کرده بود دانشگاه آزاد رو به خاطر نابود کردن ارزش مدرک در ایران باید بگم که ایراد از دانشگاه آزاد نیست. ایراد در جای دیگریست. اول اینکه اگر من نوعی میدونستم که مدرکم ارزشی نداره (که داره) نباید میرفتم دانشگاه آزاد. دوم اینکه تا اونجایی که من میدونم دانشجویان دانشگاه آزاد از نظر علمی سطحشون پایین نیست فقط متاسفانه به این خاطر که در کشور ما فاصله ی زیادی بین علم و عمل وجود داره، کسی نمی دونه که از دانسته هاش باید کجا استفاده کنه. سوم اینکه متاسفانه ما هیچوقت ارزش داشته هامون رو نداریم. وقتی که از دست دادیم و وقتی که دانشگاه آزاد هم به مجموعه ی دانشگاه های دولت پیوست تفاوت رو درک خواهیم کرد که چه داشتیم و قدرش رو نداشتیم.

برای روشن شدن مطلب میتونید به تلاش دولت در رقابت با دانشگاه آزاد با درست کردن دانشگاه پیام نور و دانشگاه غیر اتفاعی فقط اندکی فکر کنید.