1390

و سال نویی دیگر

سال گذشته سال خوبی بود با همه ی بدی هاش، خدا رو شکر می کنم به خاطر هر آنچه که داد و هر آنچه که گرفت. امسال دومین عیدیه که پیش خانواده نیستم و دلتنگ همه ی رسوم مزخرف و حرص دربیار عید. از خونه تکونی و هول (یا حول) آماده شدن برای سال تحویل. از شنیدن و پندهای خردمندانه! ی بعد از سال تحویل بزرگان حکومت در تلویزیون میلی! از انتظار برای شنیدن اسم سال!

تنها دلتنگی برای بودن پیش بابا و مامانه و خواهرها و دیگر هیچ. برای سمنو زیر دروازه حسن و ماهی قرمز، برای آجیل عید، برای دکتر، برای تخم مرگ رنگ شده ی صبح عید که وقتی داری پوستشو میکنی خود تخم مرغ هم رنگی میشه، برای ترس مامان که سبزه ها به عید میرسند یا نه، برای قطع شدن آب قبل از سال تحویل، برای پلو ماهی با تمام بوی بدش، برای بوی نون سنگک و پنیر پگاه و برای تمام تمام چیزهایی که مارو به هم پیوند میزنه.

سبزه هام رو گذاشتم توی آفتاب کم زور بریتانیا تا شاید یه کم دیگه قد بکشند، از شیرینی و سمنو و ماهی قرمز خبری نیست، سماق و سرکه هم ندارم، از هفت سین سفره فقط هفت سین کم دارم با این حال فرض میکنم که هفت سین دارم.

سال نو بر همه ی دوستان و عزیزانم مبارک

پ. ن. از یاد نبریم ۲۹ اسفند مهمترین واقعه ی تاریخ نوین ایران رو! همچنان و همچون همیشه درود بر دکتر محمد مصدق که سال هاست سفره هامون بوی پیراهنش رو میده و نه بوی نفت محمود رو!

از همه جا هیچ خبر!

نزدیک به چهار سال از روزی که این وبلاگ آغاز به کار کرد میگذره، طی این دوران دوستان زیادی به من کمک کردند و هم اکنون همگی و هر کس به دلیلی دست از نوشتن کشیدند، اما خوشحالم از اینکه هیچکدوم به خاطر من اینجا رو ترک نکردند. خواستم که یادآوری کنم که من همچنان محکم و استوار پای منقل نشسته ام و قوری چایی همچنان پر از چایی، قند نداریم، به بزرگی خودتون با نبات شیرینش کنید.

در حالیکه به نوشتن مطلبی برای بلاگ فکر میکردم، چیزهای زیادی از سرم گذشت، اینکه میرحسین قربانی ویژگی های تاریخی ایرانیان شد (نخواستم صفات رو اسم ببرم که دایره محدود بشه) اینکه با فیس بوک میشه تغییر بوجود آورد اما توی فیس بوک نه! اینکه ابی آهنگ جدید داده به اسم خدا با ماست! اینکه قبلا ابی میخواست خدا باشه! اینکه چقدر ما خوشحالیم از این که داریم زن برزو خان میشویم! اینکه امروز هاشمی رفسنجانی بعد از ۲۷ سال از هیات رئیسه خبرگان خداجافظی کرد، اینکه توی خیابون به دختر مرد فحش میدهند، اینکه هاشمی بعد از ۱۳ سال از مترو رفت، اینکه کلا هاشمی ها دارند کنار میروند، اینکه چقدر بعضی ها وقیح شده اند! خنده دار شده ایم کلا!

خواستم بگم که وقتی داشتم به زمین می آمدم هیچ کس از من نپرسید دوست داری کجا به دنیا بیای، این که خدایا عدالتت رو شکر!

میگویند روزی سه نفر با ۱۰ تا سیب پیش ملانصرالدین اومدند. از ملا خواستند که سیب ها رو با عدالت بین سه نفر تقسیم کنه. ملا پرسید با عدالت الهی بینتون تقسیم کننم یا عدالت زمینی؟ سه نفر نظرشون این بود که عدالت الهی بهتر از عدالت زمینیه!

ملا ۷ تا سیب به نفر اول و سه تا سیب به نفر دوم داد. یکی هم بر سر نفر سوم زد! اون سه نفر از عدالت الهی ملا متعجب شده بودند پرسیدند که این چه وضع تقسیم کردنه؟ ملا هم گفت ببینید خدا چه شکلی نعمت هاش رو بین بنده هاش تقسیم کرده! (کل ماجرا نقل به مضمون بود) حالا ماجرای شعرهای ابی هم همینه! خدا اینجا نشسته چای مینوشه؟؟؟ نه عزیزم! حواست نبود، وقتی که خدا رفت در رو باز کنه، چاییش سرد شد، رفته آب جوش سر چاییش بریزه! ولی کلا ترانه ی قشنگی بود!!!