الی دلم یه دنیا واسه خودمون تنگ شده. برای اون روزای که تازه این بلاگ رو را انداخته بودی. من اومدم و دکتر و بعد نگین و بعد گیلاس. چه رویایی داشتیم برای بزرگ کردنش. الی شب که سوار ماشین شدی و رفتی یهو دلم برات تنگ شد. یادم افتاد که معلوم نیست دوباره کی ببینمت. 
اینجا هم که 4 ماهه نیومدی. تو هم دیگه حوصله حرف های پا منقلی رو نداری. دلم می خواست باز اون روزا بود . سرشار از رویا. ارزوها... 
تا دوباره دیدنت چند پست مونده....


post male bidare, hanooz doostiha arzeshmandand

merc kauye man