آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

 

مدت ملیلیست که از نوشتن خسته شده ام، خرده نگیر ای دوست. هرچه بر سر این و آن نواختم که کردن اینکار و نکردن آنکار زیرکی نیست جز به بیراهه نبردم. پس برآن شدم که پیش از تغییر دادن دنیا، کشور، دولت، فرهنگ، مردم، شهرم و خانواده ام، خودم را تغییر دهم و آنی باشم که مدعی آن هستم.

پس خرده نگیر بر من ای دوست، تنها در راه آدم شدن قدم میزنم. ره طولانی و مصایب راه بیشمارند. پس خرده نگیر بر من ای دوست!

 

قرار شد خرده نگیری میدانم ملیل، مدید است