خوب بالاخره تصمیم گرفتیم که تخیلات خودمون رو براساس حوادث اخیر منتشر کنیم که خود گرفتن این تصمیم به تنهایی کار سختی بود.
قصد اون ندارم که به مسایل پیش آمده پیرامون رئیس دولت دهم بپردازم اما یکی دو مورد جالب به ذهنم رسید
اول اینکه حضرات رسانه ای محافظه کار که بعد از مسایل انتخابات ۸۸ جرات سخن گفتن و انتقاد نداشتند ، پس از دیدن اوضاع قاراش میش مملکت و دیدن انتقاد عناصر با بصیرت، اونها هم شروع به انتقاد کردند که این خود جای تشکر داره. فقط امیدوارم که حضرت رئیس از این موضوع بهره برداری نکرده و مظلوم نمایی نکند. که البته فکر نمیکنم که نکنند!
دوم اینکه رئیس دولت تا به حال موفق به برکناری خیلی ها شده اند اما یکی از بزرگترین دستاوردها برکناری وزیر نفت بود. گویا رئیس دولت خود زحمت اداره ی این وزارت رو برعهده گرفته اند که جای تشکر داره. تا حالا که همه ی امتیازات و پروژه ها که با ترک تشریفات به با بصیرتان سپرده شده بود، خدا میداند که کدام قرارداد دارسی رو ایشون قصد دارند به دست برادر مشایی و حاج صادق بسپارند!
حالا از کجا این تخیل به مخیله ام خطور کرد، از اینجا.
چندی پیش ییکی از دوستان سوالی ازم کرد که جوابی بهش نداشتم. سوال این بود که آیا مصدق کار درستی کرد که صنعت نفت رو ملی کرد؟
مدتی رو به واکاوی مدارک موجود در اینترنت پیرامون این موضوع پرداختم. تاریخ از اینجا شروع میشود:
در ۱۹۰۱ مظفرالدین شاه لنگ مقداری پول برای سفر به اروپا بود. در اون زمان یکی از بزرگان ارمنی که هم از توبره مصرف داشتند و هم از آخور پیشنهادی به شاه میدهند و در ازای این بستن قرارداد سالانه ۱۰۰۰ پوند دریافت میکنند. پیشنهاد به امضای قرارداد مشهور به دارسی میشود.
دارسی از برادران انگلیسی در ازای پرداخت ۲۰۰۰ پوند به شاه، معادل ۲۰۰۰ پوند از سهان شرکت و ۱۶٪ از سود شرکت قرارداد انحصار اکتشاف و استخراج نفت رو در ایران به چنگ می آورند. طی شش ما شرکت نفت آنگلو پرسین با سرمایه ی اولیه ی نیم میلیون پوند تاسیس و گروهی برای اکتشاف به ایران می آیند. بالاخره پس از ۷ سال، موفق به کشف نفت قابل بهره برداری در مسجد سلیمان میشوند.
بقیه ی مسایل رو کاری ندارم، در دوران پهلوی اول، رضا شاه تمام تلاش خودش رو میکنه تا قرارداد رو به صورت عادلانه تری تغییر بده که متاسفانه موفق نمیشه، عده ای بر این عقیده اند که یکی از مشکلات فی مابین رضا شاه و بریتانیا از اینجا شروع میشه. بالاخره رضاشاه توانست سهم ایران رو از ۱۶٪ به ۳۰٪ افزایش بده، که البته از طرف بریتانیا این یک لطف محسوب میشد از بس که شاه قاجار قرارداد رو سفت امضا کرده بود.
ادامه ی دعوا به جایی نرسید تا آنجا که رضا شاه استعفا فرمودند و نوبت پهلوی دوم رسید. مصدق از زندان رضا شاه آزاد شد و راهی جز ملی کردن نفت برای لغو قرار داد پیدا نکرد. این شد که مجبور به ملی کردن صنعت نفت شد.
اما در اسناد اداره ی اطلاعات بریتانیا و سیا مسایل جالب دیگری هم هست که چندتاش رو عرض میکنم:
آیت الله کاشانی به عنوان جانشین مصدق بعد از کودتا مطرح بودند
برای ادامه ی تسلط بر منابع نفتی ایران نیاز به یک دیکتاتور در ایران هست
و جالب تر از همه، اقتصاد دولت مصدق بدون نفت بسیار شکننده است چونکه سیستم مالیات در ایران بسیار ضعیفه.
نکته ی آخر همچنان پابرجاست و در مورد بقیه تخیل نمیکنم!!!
و اما یک نکته ی دیگر در مورد وزارت خانه ها. رئیس دولت فرمودند که تا زمان ادغام نیازی به سرپرست و وزیر نیست. و همونطور که میبینید مدتی هم هست که این وزارتخانه ها بدون سرپرستند و مشکلی هم پیش نیومده. حالا سوال اینه که آیا واقعا دوستان کاری هم میکنند که نیازی به حضورشان باشد و یا اگر نباشند آبی از آب تکون بخوره؟؟؟؟
این را هم نوشتم که در آینده یادم باشد! اگر علاقه مند به خوندن مدارک بریتانیا و امریکا پیرامون حوادث ملی شدن صنعت نفت و کودتای علیه مصدق هستید میتونید یه سری به آدرس زیر بزنید.
ای مرگ بر آن کسانی که به جای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار می دهند. دکتر محمد مصدق