هر از گاهی که صفحه ی خواب دم صبح رو نگاه میکنم به ضربدرهای بی پایان میان مطالب خیره میشوم

و سوال میکنم که اینها چیست؟

نمیدانم که آیا فیلتر شده ایم نصمه نیمه به قول بیدار که اینها باز نمیشوند؟

یا که عکس مستهجنی بوده و برش داشته اند؟

گاهی که از خواب دم صبح بیدار میشوم

یادم میافتد که ضربدرهای میان مطالب تصویر کسی بود که تمام آرزویم درآغوش کشیدنش بود و وقتی به آرزویم رسیدم ، برای آخرین بار تصویرش را از صفحه ی بلاگ حذف کردم و او آنقدر بزرگ بود که رد پایش بر دل من و بلاگ ما بماند

هنوز روزی را آرزو میکنم که از غلاف خود سانسوری در این غربت خودخواسته و البته شیرین بیرون بیایم و با افتخار به یاد بیاورم که چه بودیم ، پس خوانندگان عزیز ایراد از فرستنده است ، ضربدرها باز نمی شوند!

آمدم ببینم که آیا آسمان هرکجا همین رنگ است؟ به زیباترین قسم که نیست. آمدم ببینم که آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ به مهربانترین که نیست!

دندان بر دندان میفشارم و آرزو می کنم

به بالاترین قسم، که لحظه ای فراموش نکردم ، به بخشنده ترین قسم که لحظه ای دست از تلاش برنداشتم

شاید این آزمودن راه هزار باره نبود ، این سرآغاز تجربه ای تازه بود و هست

پس تجربه میکنم

پس تجربه میکنیم تا یاد بگیریم مانند ضربدر ، دشمن خود را دوست داشت باشیم

تا یک قدم به دموکراسی نزدیک شویم، یک قدم!