مرگت مبارک فروغ جان!

آن کلاغی که پرید از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد،
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر...
همه می دانند ! همه می دانند !
که من و تو از آن روزنه سرد عبوس،
باغ را دیدیم؛
و از آن شاخه بازیگر دور از دست،
سیب را چیدیم؛
همه می ترسند ! همه می ترسند !
اما من و تو،
به چراغ و آب و آئینه پیوستیم
و نترسیدیم...
صحبت از " پیوند سست دو نام"
و " هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر" نیست !
صحبت از " گیسوی خوشبخت من" است،
با "شقایق های سوخته بوسه تو"

+ نوشته شده در جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:28 توسط بیدار
|
ای مرگ بر آن کسانی که به جای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار می دهند. دکتر محمد مصدق