به بهانه نمایش تاتر کرگدن در تاتر شهر
کرگدن (اوژن یونسکو) به کارگردانی فرهاد ائیش
برانژه(مهدی هاشمی) کامل مرد عادی است که می توان او را یک فرد لاابالی خواند که در عین حال که تا حدودی همیشه مست است و در قید وضع ظاهر خود نیست اما فردی متفکر است که از وضعیت زندگی تکراری خود شکایت می کند و حتی عاشق هم می شود. برانژه کاراکتری که در برخی دیگر از آثار یونسکو هم ظاهر میشود، تبدیل شدن دوستش ژان و بعد هم همکارش دودار و هرروز تعداد بیشتری از مردم به کرگدن، را نظاره میکند تا جایی که درنهایت فقط او و همکار مورد علاقهاش دیزی(اتنه فقیه نصیری) به عنوان آخرین انسانها باقی میمانند.
همگان به غیر از برانژه و دیزی به کرگدنیسم مبتلا شدهاند. بیماری مرموزی که آن ها را مجبور میکند تا عضلات شل، ضعیف، و سفید انسان گونه شان را رها کرده و به جانور پوست کلفت، نیرومند و زمختی تبدیل شوند که برای قدرت همه چیز را زیر پا له می کنند و در قید هیچ ضوابط متمدنانه نیستند. در پایان حتی دیزی هم نمیتواند با میل به پیوستن به جماعت زمخت و خشن مقابله کند و برانژه انقلابی که مصر است که هرگز تسلیم نخواهد شد را تنها میگذارد.
برانژه که در مقابل دوستانش ژآن و دودار از میلش به ایستادگی در مقابل کرگدن شدن و زندگی انسانی دفاع میکند. پس از تبدیل همگان و از جمله دیزی به غیرانسان، تاسف می خورد که چرا خودش نمی تواند به کرگدن تبدیل شود. نمایش در جای که برانژه در حالتی از دیوانه گی مابین خود ماندن یا دیگر شدن سرگردان است پایان میابد.
اوژن یونسکو درباره "کرگدن" از منظر همرنگ جماعت شدن میگوید:
مثل همیشه من به درگیریهای ذهنی ام برگشتم. یادم میآمد که در طول زندگی خیلی از آنچه که به آن "عقیده باب روز" میگویند، از تحول سریع آن و از قدرت واگیریاش که مثل یک شیوع واقعی است، ضربه خوردم. مردم به خودشان اجازه میدهند که ناگهان مورد هجوم یک دین، یک نظریه، یا یک توهم قرار بگیرند.... در این جور مواقع ما شاهد یک انقلاب ذهنی حقیقی هستیم. نمی دانم که آیا تا به حال به این مسئله توجه کردهاید یا نه، اما وقتی مردم دیگر حرفتان را نمی فهمند، وقتی دیگر نمیتوانید با آنها ارتباط برقرا کنید، آدم احساس میکند که مثلا با کرگدنهای هیولاگونه ای طرف شده است. آنها ملغمهای از بی غل و غش بودن و سبعیت را با هم دارند و شما را با وجدان آسوده خواهند کشت. تاریخ یک ربع قرن گذشته نشان داده که مردمی که این چنین مسخ میشوند، تنها به کرگدنها شباهت پیدا نمیکنند بلکه واقعا به جرگه کرگدنها میپیوندند...

ای مرگ بر آن کسانی که به جای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار می دهند. دکتر محمد مصدق