نامه ای برای مریم ترین مریم
نوشتن نامه ای برای کسی که خوب نمی شناسیش سخته چه برسه به اینکه بخوای برای دوستی بنویسی که خوب نمی شناسیش. تقریبا هر روز می بینیش، می دونی که غمگینه، توی چشماش نا امیدی هست، ایمان هست، ترس هست، اما هر چی می گردی و می گردی، تلاش می کنی، توی اون تلالو غصه ها و دردها زندگی را پیدا نمی کنی.
می خوای چیزی بگی، کاری کنی، اما می دونی اینجور مواقع ادمها از حرف های بی سر وته دیگران حالشون بهم می خوره پس باید خودتو کنترل کنی، عادی رفتار کنی و تمام اون درد و رنج را توی اون چشم ها نادیده بگیری. بخندی و بخندونی تا شاید زمان همه چیز و درست کنه تا شاید یه روز صبح که دوباره مریم رو می بینی توی اون تلالو نور و رنگ، زندگی و شادی را ببینی و به خودت بگی: زندگی همینه.... گاهی تلخه گاهی شیرین..... امروز از اون روزای شیرینه...

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷ ساعت 8:28 توسط بیدار
|
ای مرگ بر آن کسانی که به جای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار می دهند. دکتر محمد مصدق