ای یگانه ترین یار تولدت مبارک
“ چه خوب شد که دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی؛ گرچه برای دنیا یک نفری برای من همه ی دنیایی، پس ..."
کاش می شد قطعه بالا را همانگونه که هست به پایان برد: " پس برای من، تو بمان" ؛ اما، آه...
امروز متولد می گردی. از بطن آنچه خوب و خواستنی ست، رویا گونه و ماندنی ست، دخترکی زائیده می شود دوست داشتنی. امروز سالها و سالها تکرار شد. از میان کودکی، دبستان و دبیرستان، تلخی ها و کوچه پس کوچه ها، آدم ها، تاکسی ها و اتوبوس ها گذشت و امروز 24 ساله شد.
پسرکان مزاحم همیشگی، عشق های مقطعی بلوغ، حسادت ها، قهر ها و آشتی ها، دوستان دوست داشتنی دیروز، آری همه و همه امروز خاطرات تلخ و شیرین زاییده 24 ساله اند.
آه دخترک به دنیا آمدنت تقصیر آن گناهی بود که قرعه انجامش میان فرشتگان به نام تو افتاده بود. آه دخترک هر هزار سال یکبار، یک فرشته، یک گناه، یک حکم: "زندگی خاکی برای فرشته خاطی"
اما دخترک بنگر: فرشته ای که میان هزاران فرشته، میان هزاران سال، میان آن جبر بی نهایت اندیشید و خواست و کرد چقدر یگانه است. دخترک آن گناه چه بود که جزایش این بود. آری آن فرشته عاشق شد، تفکر کرد، خواست و بر عذابش ایستاد.
تو بگو دخترک، تو که از متن قصه های زیبا، از پس آن سپید رویا ها، از اندیشه ترانه های ماندگار، از میان هر آنچه خوب و ماندنی، هرانچه یگانه و پرستیدنی ست، آمده ای تو بگو: " فرشته دیروز و دخترک امروز گر باز هم به بهشت فرشتگان باز می گشت، عاشق می شد؟ "
- دخترک تو را به باد می سپارم تا رها شوی...
- تو را به آب می سپارم تا جاری شوی...
- تو را به هر آنچه دوست داشتنی است می سپارم تا ستایش شوی...
- تو را در روز زایشت به آسمان می سپارم تا هر کجا که می روم تو را ببینم.
۶ تیر ماه ۸۷

ای مرگ بر آن کسانی که به جای خدمت، خیانت به وطن را پیشه خود قرار می دهند. دکتر محمد مصدق