این نامه ای است برای هیچ کس . نامه ای است برای تو "خواب دم صبح"

یادم می آید زایشت مرحون بلند پروزای های ذهن زیبای شیخ ما بود. آرام و پوسته به پیش می رفتی تا میعادگاه دوستی ها شدی. یادت می اید روزها و روزها تو تنها سنگ صبور آه ها و سوز گدازهای ما بودی. خاطرات تمام نشدنی ما شنونده ای چون تو مهربان داشت.

 گرچه دکتر ماه به ماه هم به تو سر نمی زند، گرچه نگین ما را ترک کرده و ما هرچه می اندیشیم نمی فهمیم که گر ما را دیگر دوست ندارد چرا تو را ترک می کند، اما هنوز هم  تو یگانه میعادگاه  دوستی ها هستی.

آری حق با توست من هم چند صباحی ست که تنهایت گذاشته ام، چه کنم دل شکسته و غمگینم. می دانم قلب صبورت همچون همیشه مامن حرف های دل نازک ماست پس برای تو می نویسم :

برای من تو بمان، برای ما تو بمان تا تمامی تارهای که دوستی های ما را زنده نگه می دارد همچون همیشه و همیشه محکم باشد.