امروز ۱۵اردیبهشت سال ۱۳۸۷ است و من ۲۵ ساله شده ام. اری تولدم مبارک. من از بادکنک ها و کلاه  بوقی ها٬ شمع ها و سوت سوتکها خاطرات چندانی ندارم. مزه کیک تولد هنوز زیر زبانم نیست. من روز تولدم هدیه ای ماندگار نگرفته ام.هیچ یادم نیست منتظر روز تولدم مانده باشم. من از تولدم کرور کرور خاطره ندارم.

 گر امروز ۱۵ اریبهشت ماه است من ربع قرن روی این خاک زیسته ام.

روزگاری که من گذرانده ام٬ روزگاری فوق العاده نبوده. همان سادگی و ژولیدگی هر روزه برای من ۲۵ سال  تکرار شد. دبستان٬ دبیرستان٬ دانشگاه٬ کوچه٬ خیابان٬ ادمها و ادمها.

من ۲۰ ساله یا ۱۰ ساله شایدهم ۱۵ ساله مانده ام. تولدم را جای میان این روزمره گی مرگ اور جا گذاشته ام. من٬ تولدم و همه انچه دوست دارم میان این هیاهوی سرسام اور زندگی گم شده اند.

گر سالروز تولد چیزی خوب و ماندنی٬ یگانه و پرستیدنی ست٬ تولدم مبارک....